زين العابدين شيروانى
562
بستان السياحه ( فارسي )
جاه و جلال شدند آنكاه آفتاب اقبال بنى فاطمه از جانب مغرب طلوع نمود و ابتداء دولت ايشان در سنهء دويست و نود و شش هجرى بوده چهارده نفر از ايشان مدّت دويست و هفتاد و چهار سال خلافت كردند و در سنهء پانصد و شصت و هفت هجرى منقرض شدند آنكاه دولت ملوك اكراد ايّوبيّه در آن ديار ظهور نمودند و ايشان پانزده نفر بودند و مدّت نود سال سلطنت نمودند و در سنهء ششصد و پنجاه و پنج هجرى دولت ايوبيّه بهغايت رسيد و سلطنت بتركان منتقل كرديد و نه نفر از ايشان حكومت كردند و در سنه هفتصد و نه هجرى منقرض شدند بعد از انقراض ايشان دولت بملوك چراكسه رسيد و سلطان سليم خان بن سلطان بايزيد خان رومى در سنهء نهصد و پانزده هجرى از چراكسه منتزع كردانيد اكنون كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست در تصرّف اولياء دولت آل عثمانست الحاصل در كشور مصر همواره ملوك ذىجاه و سلاطين جم دستكاه بودند و حكماء معرفتپناه و و انبياء عظام و اولياء كرام و اوصياء عاليمقام از آنجا ظهور نمودهاند بعضى بلادش را بطريق معهود ذكر كرده بعضى ديكر را خواهد نمود و الإعانة و التّوفيق من اللّه الودود ذكر مصيصه بلدهايست از بلاد شام كويند محلّى است بهجتمشام راقم نديده ذكر مطرح بندريست از بنادر عمّان و از شهر مسقط يك فرسخ دور و شهريست بهغايت معمور و اكثر مشتهياتش موفور و اقسام ماهى در آنجا نامحصور است ازهرجهت از مسقط خوبتر و عماراتش بيشتر است و سمت شمالش متّصل به دريا و سه طرف ديكرش كوه و صحرا و ساير احوالش مانند مسقط است ذكر مظفرپور قصبهايست معمور از قصبات بنكاله و از توابع عظيمآباد كويند جائى خوب و محلّى مرغوبست راقم مشاهده نكرده ذكر مظفّرآباد قصبهايست خجسته بنياد از توابع كشمير و در راه كابل و در ميان جبال شامخه واقع و طرف جنوبش فىالجمله واسع است و از دار الملك كشمير شش مرحله دور و اكثر مشتهياتش موفور است قرب دو هزار باب خانه در اوست و چند پاره قريه مضافات اوست آبش خوشكوار و هوايش سازكار اكثر مردمش حنفى و ديكر هندوان و حبوب و غلّاتش فراوان است رود بزرك از كنارش مىكذرد و از غايت سرعت جريان و بودن سنك فراوان و عريض بودن آن بستن پل امكان ندارد لهذا متردّدين و مسافرين از روى طناب خام كاو عبور مىكنند و آن چنانست كه سه طناب خام كاو بر روى آب كشيده و از طرفين محكم كردانيدهاند يكى از آن سه طناب فروتر و پستتر از دو طناب ديكر است متردّدين از يسار و يمين بر آن دو طناب آمدوشد مىنمايند آبش خوشكوار است از جبال شامخه برمىخيزد و برود جيلم مىريزد و در ملك سند داخل دريا مىشود و در كنار آن رود تكيهء فقراء و محلّى است دلكشا راقم چند يوم در آن تكيه بوده و با شيخ آنجا صحبت نموده بذكر آن عزيز مبادرت مىنمايد ذكر رحيمعلىشاه سالك مسالك عرفان و عارج معارج ايقان بود و در صدق و صفا و فقر و فنا و صبر و قناعت كمتر كسى با او برابرى مىنمود و در مراتب معرفت سخنان بلند تقرير مىفرمود روزى فقير در خدمت آن معرفت مصير سؤال نمود كه در مراتب معرفت چه فرمائيد در جواب فرمود كه محقّقين كفتهاند كه معرفت شناختن شىء است ثانيا بعد از ذهول شناخت اوّل بوجه يا بكنه به دلايل عقليّه و براهين نقليّه ثابت شده است كه معرفت ذات و صفات جلّ و علا بكنه ممتنع و محال و خبر ما عرفناك حقّ معرفتك شاهد مقالست نظم تو كه در علم خود زبون باشى * عارف كردكار چون باشى چه كه معرفت بكنه موقوفست به احاطهء عارف بمعروف و حقتعالى محيط است بر جميع اشياء و هو بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ و احاطه محاط محيط خويش را محال است امّا معرفت بوجه ممكن و مراتب آن چهار است و آن را تشبيه كردهاند بمراتب معرفت آتش و اتّفاق نمودهاند بر آن اهل دانش كه اوّل معرفت آتش آنست كه شخصى شنيده باشد كه در ميان موجودات خيريست كه هر چيزى را بر آن افكنند نابود كرداند آن چيزى را و هرچه محاذى آن واقع شود اثرش در آن ظاهر شود و هرچه از آن اخذ نمايند كم نكردد و چنين موجودى را آتش مىكويند و نظير اين در معرفت اللّه معرفت جماعتى است كه دين خود را بر سبيل تقليد دانند و از آباى خويش شنيده و از اجداد خود چنين ديده و قبول كرده و تصديق نمودهاند و بدون حجّت و دليل اهل ايمان كرديدهاند عموما خلق عالم در هر ملّتى و دينى كه هستند در اين مرتبه باشند دويّم مرتبه از مراتب عرفان مرتبهء كسى است كه دود آتش را ديده امّا آتش را نديده حكم مىنمايند به آنكه اين دود البتّه از چيزى بهم رسيده و هر اثرى مؤثرى مىخواهد پس آتشى است كه اين دود اثر اوست و نظير اين مرتبه در معرفت بارىتعالى معرفت اهل نظر و استدلال است كه به دلايل عقليّه حكم نمايند بوجود صانعى اكرچه اين طايفه نسبت به فرقهء اوّل